ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
20
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
او را به ميدانى كه به ميدان « زينبى » معروف بود ببرند و بكشند . شرطهها از كشتن او خوددارى مى كردند و به سبب آنكه بسيار لاغر و نشان عبادت در او ظاهر بود از آن كار شانه خالى مى كردند . مثلم بن مشرح [ ابن سعاد ] كه از شرطهها بود جلو رفت و او را كشت . خوارج نقشه كشتن او را كشيدند ، او شيفتهء ماده شتران شيرى بود و همواره در صدد آن بود كه از جاهاى ممكن خريدارى كند ، خوارج هم در پى او بودند ، مردى را در هيأت جوانان ساربان و دلال فروش دامها كه بر چهرهاش زعفران ماليده بود به تعقيب او واداشتند او در بازار دام فروشان او را ديد كه از شتران پر شير مى پرسيد . به او گفت : اگر ناقههاى دوشا مى خواهى من آن مقدار دارم كه ترا از ديگران بى نياز كند ، همراه من بيا . مثلم [ ابن سعاد ] در حالى كه سوار بر اسب خود بود حركت كرد و آن جوان هم پيشاپيش او پياده مى رفت تا او را به محله بنى سعد برد وارد خانهيى شد و به مثلم گفت : وارد شو نگهدارى است با من ، همين كه او وارد خانه شد و در حياط پيش رفت در را بست ، خوارج بر سر او ريختند حريث بن حجل و كهمس بن طلق صريمى دست به دست دادند و او را كشتند و درم هايى را كه همراه او بود در شكمش قرار دادند و او را گوشه همان حياط دفن كردند و آثار خون را پاك كردند و اسب او را هنگام شب رها ساختند و فردا آن اسب را در بازار دام فروشان پيدا كردند ، مردم قبيله باهله در جستجوى او برآمدند و هيچ اثرى از او پيدا نكردند و قبيله سدوس را متهم كردند و سلطان را بر ايشان شوراندند ، سدوسى ها سوگند مى خوردند ولى ابن زياد جانب باهلى ها را گرفت و از سدوسى ها چهار ديه گرفت و گفت : من نمى دانم با اين خوارج چه كنم هر گاه فرمان به كشتن كسى مى دهم قاتل او را غافلگير مى كنند و مى كشند . كسى از وضع مثلم [ ابن سعاد ] آگاه نشد تا هنگامى كه مرداس و يارانش خروج كردند و همين كه ابن زرعه كلابى به مقابله آنان رفت حريث فرياد بر آورد : آيا از افراد قبيله باهله كسى اينجا حضور دارد گفتند : آرى . گفت : اى دشمنان خدا شما از بنى سدوس براى مثلم چهار خونبها گرفتيد و حال آنكه من او را كشتم و درم هايى را كه با او بود در شكمش نهادم و او فلان جا به خاك سپرده شده است . پس از شكست و گريز ابن زرعه و يارانش مردم به آن خانه رفتند و به پارههاى بدن مثلم دست يافتند و ابو الاسود در اين باره چنين مى گويد :